تبليغاتX
.:♥ شروع نو ♥:.

هر وقت که مي خواهيم زندگي كنيم اگر يادمان باشد كه اين شروع نو است زندگی آسان می شود

 
 
بدون عنوان هه هه........!!!!!!!!!
موضوع : |

قصد دارم جو اینجا رو یه خورده تغییر بدم البته اگه وقت کردم.می دونم اینجا هم هیچ کسی سر نمی زنه
نویسنده : ناخدا
تاریخ : سه شنبه 1391/02/12
زمان : 10:51 بعد از ظهر
تنهایی یعنی ...!!!!!
موضوع : مطالب و عکسهای عاشقانه |

من دارم میرم واسه یه مدت فقط بدونین 
انسان های بزرگ دو دل دارند دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکار است..
< پروفسور محمود حسابی >
تا درودی دیگر بدرود







منو یادت میاد

اره منم این منم که حتی تو جهنم هم میگفتی کنارمی

منم که گفتی مهم نیست بابام نباشه اما تو باش

دیدی که بودم هستم

ندیدی که مهم بود تو نیستی

یادته وقتی اون سنگی که شبیه قلب بود بهت دادم

گفتی قلبه سنگیتو کشیدم بیرون حالا دیگه عاشقمی

بازم گذاشتی سر جاش قلب سنگتو

نمیدونم کجایی نمیدونم کی داره قلبتو قلقلک میده

خواستم کمکت کنم حرفی که زدیو پاش وایسی

ادرسمو میدم

وسط جهنم از هر کی بپرسی نشونت میده کجا منتظرتم

زود بیا که اینجا بدجوری سردمه....


نویسنده : ناخدا
تاریخ : چهارشنبه 1391/01/16
زمان : 10:57 بعد از ظهر
عیدت مبارک
موضوع : دست نوشته های ناخدا |

عیدت مبارک
نویسنده : ناخدا
تاریخ : چهارشنبه 1391/01/02
زمان : 1:6 بعد از ظهر
واقعا............!!!!!!!
موضوع : دست نوشته های ناخدا |

امروز فهمیدم که خیلی باید چشم ها رو شست و جور دیگر دید


امروز فهمیدم که آدمهای کیثفی هم که وجود دارن که خیلی کثافت هستند خودشون دم از وفاداری و عشق می زنن و می رن هر کثافت کاری خواستن می کنن و دیگران را به خاطر هیچ متهم می کنند


تف به این زندگی


از جمله "دوست دارم "متنفر می شوم
وقتی این جمله مقدس از زبان هر بی سر و پایی بیان می شود


برچسب‌ها: ناخدا
نویسنده : ناخدا
تاریخ : جمعه 1390/11/28
زمان : 1:16 بعد از ظهر
سر گذشت 3 بوق.............!!!!!!!!!!!!!!
موضوع : دست نوشته های ناخدا |


وقتی که مغزت پر باشه از ای کاش ها اینجاست که مغزت 3 تا بوق می کشه . می خوام حرف بزنم تا بدونی که یه نفر یه جایی به یادت داره اشک می ریزه و 3 تا بوق.

می خوام خیلی واضح حرف بزنم . 3 بوق از اونجا شروع شد که بهم گفت من دیگه بهت اعتماد ندارم . اگه اولی نبود پس چرا دومی رو زدی آخر چرا سومی ، آری 3 بوق

تو 3 بوق رو شندی و آمدی ، آمدی که دیگر بوقی نشنوی ، باز بعد از یه مدت 3 بوق شنیده شد گوشیم رو برداشتم ، حال عادی نداشتم واسه همین با 3 بوق دیگه حرف زد و بعدش بوق . بعدش که از این 3 بوق گذشتیم واسه 1 بوق مزاحم ترسیدی که فقط بوق بود . اما تا چشمت به 3 بوق افتاد دیگر مصمم شدی و 3 بوق

دیگر تحمل بوق نداشتم . فکر کردم این بوق ها واسه چی بود یادم به خیلی چیز ها افتاد به 3 بوقی که با ماشین زدم و سوار نشد به 3 بوقی که تلفن زدم و جوابی نشنیدم و به 3 بوقی که برام پیامک اومد که دست از سرم بردار . دلم گرفت نه شکست نه خورد شد نه مرد .3 بوقی که توی بیمارستان می شنیدم می دانستم که اینجا نیستم  اما می دونستم که نمردم چون هنوز 3 بوق دستگاهی رو که بالا سرم بود رو می شنیدم .

گفتم شاید از بوقم خوشش نمی آید. چند وقتی بوقی نزدم اما خبری نشد خیلی برام سخت بود واسه همین تصمیم گرفتم که به حرفش عمل کنم که هر موقع که از پشته اتاقش رد می شم 3 تا بوق ، اما کسی پشته پنجره نبود

لامپهای اتاقش هر وقت روشن بود به امید اینکه خودشه یادم می افتاد که زنده است و 3 تا بوق امان از روزی که لامپ اتاقش خاموش بود ،دنیا رو سرم خراب بود و بازم 3 تا بوق

خیلی سخته هر روز بری به امیدش  3 تا بوق بزنی اما جوابی نشنوی

روز 13 خیلی نحسه حالا می فهمم چرا چون به جای 3 بوق 13 تا بوق بود

باز عشقم در کف دستم بود می دیدمش ، بازش کردم ، اگر دوست داشت می ماند و 3 بوق اما اگر می رفت که رفت 13 بوق .حاله خوشی نداشتم

هر وقت رد می شدم 3 بوق . 3 بوقه عشقی برای خودم و خودم و خودش اما این روزها 3 بوق برای خودش و خودش و خودش چون خودم دیگر نیستم خودش هستم اما باز 3 بوق

نفس های آخرم بود 3 بوق . حس کردم دارم به بیمارستان باز می گردم و 3 بوق اما باز زنده ام

آرزویم بود که 3 بوق دانستم که آرزویم آرزوی دیگری بود و 3 بوق

این 3 بوق آن 3 بوق نبود

صدای 3 بوق آرامتر شد و دیگر فقط بوق

بوق ممتد __________.__________.___________..............................

و دیگر بدونه بوق

همین را می خواستی مگه نه؟



برچسب‌ها: ناخدا
نویسنده : ناخدا
تاریخ : یکشنبه 1390/11/23
زمان : 11:56 بعد از ظهر
شب...........!!!!!
موضوع : دست نوشته های ناخدا |

نمی دانم بیداری یا نه اما من بیدارم و صدای سگهایی که پشت پنجره اتاقت پارس می کنند را می شنوم . در دلم غوغایی است .می ترسم بیدار باشی آخه خیلی می ترسیدی از صدای پارس می ترسم با صداش بیدار بشی ترس برت داره کاش بودم در آغوشت می گرفتم تا نترسی . شاید هم دیگر نترسی از این صدا شاید هم در آغوش دیگری هستی دیگر به من نیازی نداری . شاید امشب بارون بیاد خودم که اینجا هستم اما یادم جایی دیگست عاشقانه می نویسم از تو مهربونم چقدر تنهام نه انگار بارونی چشمام  . تویی درمون تویی درمان . .بی تو بارونی چشمام

حرفام بوی نفرین نمی دن هیچ وقت نمی دادن.همیشه بهترین ها را برای همه آرزو داشتم ...........................

اما آرزوی خودم...............

باز هم بیخیال


برچسب‌ها: ناخدا
نویسنده : ناخدا
تاریخ : شنبه 1390/11/22
زمان : 11:45 قبل از ظهر
آه
موضوع : دست نوشته های ناخدا | | ادامه مطلب...


تنهایی یعنی این
هیچوقت نذار بقیه بفهمن داری به چی فکر میکنی
مخصوصا به...................................
نویسنده : ناخدا
تاریخ : جمعه 1390/11/14
زمان : 1:5 بعد از ظهر
دانلود آهنگ امید به نام نگاه اول
موضوع : کلیپ های صوتی | | ادامه مطلب...

دانلود آهنگ امید به نام نگاه اول - download music omid
( آهنگ و تنظیم : محمد مقدم – ترانه سرا : مسعود فردمنش )

Omid دانلود آهنگ اميد به نام نگاه اول
برای دانلود آهنگ با ادامه مطلب بروید در بالای پست


برچسب‌ها: دانلود آهنگ
نویسنده : ناخدا
تاریخ : دوشنبه 1390/11/10
زمان : 9:38 بعد از ظهر
دارم پیر می شم .............
موضوع : دست نوشته های ناخدا |

قرار بود بمونی کنار غرورم
نگو قسمت اینه نگو از تو دورم

قرار بود بیای توی بی کسی هام
یه کاری کنی واسه دلواپسی هام

چقد بغض کردم کنارم نبودی
هزار بار دلم خواست بمونم نبودی

نبودی ببینی چقد سوت و کورم
چقد بی قرارم چقد بی عبورم

خودت نیستی اما غمت روبرومه
می خندم به بغضی که توی گلومه

دیگه هیچ امیدی به برگشتنت نیست
اینو من نمیگم خم جاده میگه

شقیقت سفیده داری پیر میشی
چقد آینه حرفاشو ساده میگه

نویسنده : ناخدا
تاریخ : پنجشنبه 1390/10/29
زمان : 11:7 بعد از ظهر
از " مـانـدن " کــه چیــزی نـمی دانی
موضوع : مطالب و عکسهای عاشقانه | | ادامه مطلب...


از " مـانـدن " کــه چیــزی نـمی دانی لااقـــل

"درســـت رفتـــن " را یــاد بگیـــر


-----------------------------

دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده

برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان...

برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم...

حــتــی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خــیــلــی دیــــــر شناختمشان...!

برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش...

برای کســی که این روز هــا عجـــیب نبــودش را حــــس میکـنم...

خنده هایی که دارم فراموششان می کنم
.
.
.
و برای خــــــودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام

نویسنده : ناخدا
تاریخ : چهارشنبه 1390/10/21
زمان : 2:58 بعد از ظهر


 

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب